مولفین و مترجمین

آلبر کامو

آلبر کامو ۷ نوامبر ۱۹۱۳ – ۴ ژانویه ۱۹۶۰ نویسنده، فیلسوف و روزنامه‌نگار فرانسوی برنده جایزه ادبی نوبل بود. او یکی از نویسندگان بزرگ در مکتب رئالیسم، خالق کتاب بیگانه و مقاله جریان‌ساز افسانه سیزیف بود.
سه اثر معروف کامو با نام‌های بیگانه، کالیگولا، افسانه سیزیف بیش از هر چیز سبک نوشتاری او را معرفی می‌کنند و موضوع محوری‌شان پوچی است.
کامو در سال ۱۹۵۷ به خاطر پرداختن به مشکلات وجدان بشری در عصر حاضر برنده جایزه نوبل ادبیات شد. آلبر کامو پس از رودیارد کیپلینگ جوان‌ترین برنده جایزه نوبل و همچنین نخستین نویسنده زاده قاره آفریقا بود که این عنوان را کسب کرد. همچنین کامو در بین برندگان نوبل ادبیات، کمترین طول عمر را دارد. او دو سال پس از بردن جایزه نوبل در تصادف رانندگی درگذشت.
هم نیچه و هم کامو جهان و بیدادگری موجود را نمی‌پذیرند. زیرا چنین وضعیتی نفی انسانیت است. هر دو آنان معترض هستند و هر کدام به خاطر آدمی راه عصیان و شورش را برمی‌گزینند. البته با وجود اتفاق نظرها بین کامو و نیچه، نمی‌توان در همه موارد کامو را فیلسوفی نیچه ای دانست. کامو و نیچه عصیانگر، امیدی به انقلاب اجتماعی – سیاسی ندارند. زیرا از دید آنها فرد آگاه و آزاد نه تنها زمانه و حکومت را، بلکه کل آفرینش را زیر سؤال می‌برد. چند روز بعد از دریافت جایزه نوبل ادبیات، کامو در مصاحبه‌ای به خبرنگار گفت: «من تفکر مسیحی دارم، اما ذات من کافر است». در مقام متفکری مذهبی ذهن او درگیر سوالاتی درباره جایگاه انسان در جهان، معنای حیات بشر و دلایل حیات و اخلاقیات بود. از این رو حق داشت که اعلام کند دل‌مشغولی مسیحی دارد. او نه به خدا باور داشت و نه اخلاقیات مسیحی را می‌پذیرفت. از این رو خود را ذاتاً کافر می‌خواند.
کامو در افسانه سیزیف می‌نویسد: «تنها یک مسئله واقعی فلسفی وجود دارد و آن خودکشی است.» کامو در ادامه این مقاله اشاره می‌کند دیگر مباحث فلسفی چون ذهن، چند مرحله دارند مسائل دست دوم و سوم حساب می‌شوند. او برای مشخص کردن این موضوع که آیا بعضی از مسایل فلسفی ضرورتی بیش از دیگران دارند می‌نویسد: «می‌بینیم که بسیاری از افراد می‌میرند. زیرا در ارزیابی خود ارزشی برای زیستن نیافته‌اند. دیگرانی را نیز می‌بینم که به شکلی متناقض در راه تفکر یا تصوراتی که به زندگی آنها علت می‌دهند کشته می‌شوند در نتیجه چیزی که علت زندگی نامیده می‌شود دلیل خوبی هم برای مردن است.» کامو در کتاب طاعون به مسئله شر پرداخته‌است. او در این کتاب در بطن دو خطبه پانلو با این استدلال فلسفی که انسان به خاطر درک محدود خود قادر به فهم کل وجود و هستی جهان نیست و بنابراین نمی‌توان با مسئله شر وجود خدا را زیرسوال برد، مسئله شر را زیر سؤال می‌برد. دو خطبه کشیش پانلو کلید حملات کامو به مذاهب سنتی و توجیهات فلسفی از شر بر اساس خرد استعلایی خداوند را تشکیل می‌دهند.